عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

35

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

با هجوم مغولان در آتش اضمحلال مىسوخت . در ارز روم و سيواس و قيصريه و شهرهاى ديگر مردم از هفت‌ساله تا هفتادساله به دم تيغ سپرده مىشدند . مهم‌ترين عامل اين سقوط ، عدم مديريت يا ناهماهنگى سران حكومت بود . اراضى از راه اقطاع و التزام واگذار مىشد . روستايى بدون زمين بود . اقطاعگر و ملتزم حتى به حكومت سر فرود نمىآورد . سپاهيان متفرق و نامنظم حكومت ، لشكريان تحت فرمان مرزبانان و امراى بنادر ، پذيرايى از ايلچيان مغول كه گاه بيگاه مىآمدند و هداياى گرانبهايى مىگرفتند ، ( چنان كه كار اين هدايا در سال 641 ه / 1243 م به پرداخت غرامت سنگين سالانهء حكومت به مغولان منجر شد ) و بالاتر از همهء اين‌ها خوشگذرانى وحشتناك درباريان ، مصارفى بود كه همه از درآمد اراضى اقطاعى و ملتزم و خراجى كه از مسيحيان گرفته مىشد و باجى كه مسافران و تجار مىپرداختند ، تامين مىشد . بديهى است كه اقطاعگر و ملتزم ناچار بود چندين برابر خراجى را كه مىپرداخت ، از رعيت وصول كند . بين اقطاعگران و ملتزمان كسانى بودند كه گردنكشى مىكردند . چنان كه قزل‌حميد كه ايالت آق‌سراى را از حكومت به التزام گرفته بود ، در قيام جمرى با چهار هزار ترك و عرب به شهر حمله كرد و سه شبانه روز به غارت پرداخت . و آخرالامر مردم از دست آسيب او به يارى آسيب‌گر ديگر يعنى مغولان - نجات يافتند . مغولان بدنبال اين يارى ، پياپى براى سرشمارى و تقويم ماليات بدين شهر سرازير مىشدند . كار پذيرائى و جلب رضايت آنان در اثناى اقامت و تهيهء هداياى گرانبها هنگام مراجعت آنان طاقت‌فرسا بود . چنان كه كار به جايى رسيد كه اهل شهر با فرستادن هداياى گران قيمت از مغولان خواستند كه افراد خود را بىموقع براى سرشمارى نفرستند . مغولان در اين‌باره دستورى صادر كردند و شمس الدين قزوينى را كه براى سرشمارى فرستاده بودند ، از آن كار بازداشتند . اگر به ناملايمات ياد شده ، قحطىهايى را كه از كم‌بارانى سال 699 ه / 1299 م زاده بود ، بيفزائيم ، شايد بتوانيم دريابيم كه آن نظم بىنظام ، مردم را به چه روزى نشانده بود . آرى در قرن هفتم هجرى / سيزدهم ميلادى آناطولى چنين وضعى داشت .